غم عشق

نوش کن جام شراب يک منی تا بدان بيخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب سر گرفته چند چون خم دنی
چون ز جام بيخودی رطلی کشی کم زنی از خويشتن لاف منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب جمله رنگ آميزی و تردامنی
دل به می دربند تا مردانه وار گردن سالوس و تقوا بشکنی
خيز و جهدی کن چو حافظ تا مگر خويشتن در پای معشوق افکنی

 

 

 بنام تنها مکانيک قلبهای تصادفی

 

کاش عينکی بر چشمانت بودم تا هر روز نظاره گر آن چشمان قشنگت بودم.

کاش دستکشی بودم تا در روزهای يخی با عشق شعله ورم دستان سردت را گرم می کردم.

کاش کلاهی بودم تا نوازش گيسوان پريشانت را از باد خدايی می گرفتم.

و در آخر؛

 کاش قلمی بودم تا با نوازش دستان مهربانت خاطرات عشقی فروزان را بر روی دفتر قلبت حکاکی می کردم.

 

دوستت دارم تا ابد

  
نویسنده : kemya love ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٥