عشق دروغی بيش نيست...

اگرمی گی نه پس چرادلم من شکست ....

اگرمی گی عشق است پس چرا من غمگينم ...

می گن عشق زيباست اما دل من زيبايی رو نديد و پژمرده شد .

من ازاون يک قصررويايی ساخته بودم اما باد اومد بايک نگاه اونو برد.

من اونو برای خودم ساختم اما باد اومد اونم ازم گرفت .

من باهزاراميد عاشقش شدم اما عشق نخواست بيشترازاين عاشق بمونم

می دونستم يه روزی می ره اما نه اينطوری امروز۱۶ ......

من به گلبرگها گفتم می خواهم عاشق بمانم و عشق اوهرگزازوجودم نخواهد رفت حتی ای عشق اگرتو خواهان ان نباشی که دردلم باشد

روزی عشق تو برمن غلبه می کردی

و مرا اسيرمی ساختی اما امروزمن برتو قدرتمندم و تو نمی توانی

به من بگوی چه کنم .

روزی من دست به گريبان تو بودم و تو پادشاه من بودی اما امروز

باقدرتی که من دارم تو نمی تونی اورازمن بگيری اری اگرامروزتمام

مردم دنيا دست به دست هم دهند و مرا واداربه گذشت ازعشق او کنند و مرا وادارکنند که فراموشت کنم نمی توانم و نمی خواهممممممممممممممممم

اگر تو دل به اين خوش مکن که ازيادم رفتی .

من دل به اين خوش می کنم که تو دريادم ماندی ..................

امروزتو برايه من بهترينی و فردا زيباترين ترانه برايه مرگم

اری گذشتن ازتو برايم امکان ندارد.

من نيامده بودم که تورا يک روزدوست داشته باشم من امده بودم

که عمری به پايت بنشينم من امده بودم که عمری دوستت داشته باشم

يک روزعمرگل است توکه گل نبودی .

من امده بودم که باتو و اسم تو زندگی اغازکنم حالا که زنده شدم

می گويد بميرم اری من هرگزتورا رها نخوام کرد.

ازامروزقلبمو رويه تمام درختان اويزان می کنم تاتو و ديگران ببينند که

من اسان تورازدست نمی دهم اری اين قلب من است هديه ای برای تو

باتما م وجود تقديم توباد

ازطرف طلا برای بهتريم فريــــــــــــــــــــــــــــــد

  
نویسنده : kemya love ; ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤