بدون تو چه كنم؟

بدون تو اشکام روی گونه

                          می شن روون دیگه با هر بهونه

بدون تو دنیا سوت و کوره

                          می شمارم لحظه ها رو دونه به دونه

در غروب رفتن تو لحظه هايم را شکستم
زير بارون جدايي با خيال تو نشستم

بي تو تنها گريه کردم تو شباي بي ستاره
انتظارت و کشيدم تا که بر گردي دوباره

پشت شيشه روز و شبها دل به بارون مي سپارم
من براي گريه هايم چشم ها را کم مي يارم

انتظار با تو بودن من و از پا در مي ياره
ترس از اين دارم که بي تو ابر چشمام بباره

  
نویسنده : kemya love ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٤