مانده ام تنها

دست من وقت نوشتن شکل اسم تورو داره

کاش ميدونستی به اندازه ی غربت چشمانم تنهايم

کاش ميدونستی به اندازه ی وسعت نگاهم غم بارم

کاش دلت فقط وقتی ميگرفت هوای من و نميکرد

کاش دستات وقتی تو سرماميشست ياد دستای من و نميکرد

کاش دلم هنوز اندازه ی اون روزها واست عزيز بود که به خاطرش از همه چی

و همه کس بگذری

کاش...

کاش ارزوها يه روزی به حقيقت می پيوست

امروز تو اغوش گرمت چشمم رو رو هم ميزارم و دست تو نوازشگر صورت يخ زده ام است

چشمانت پر از اشک شده دلم ميتپد و ميخواهد فرياد تو کند

اما صدايم در گلو خفه شده و هنجره ام نايی واسه فريادت ندارد

کاش ميتوانستی ثانيه ای را جای من در حال من سر کنی

کاش امشب تنهايی و غريبی و دلتنگی امونم را نميبريد

ممنونم پاييز دلگير که اينجوری  حالمو دگرگون کردی

 

 

 

 

  
نویسنده : kemya love ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٤