درجهان تا می توانی ساده و يک رنگ باش

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من         شب هجران نکند قصد دل ازاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود              تو نبودی که بیایی به پرستاری من

من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم            تا تو باشی و منو عشق وفاداری من

آن شب که دلم تو را تمنا میکرد

چشمان تو در نگاه من جا میکرد

آن شب که تو را به خلوت دل دیدم

آهسته ترین نگاه غوغا میکرد

در ساحل آن نگاه تنها دیدم

مرغ دل من هوای دریا میکرد

هر کجا هستم هر کجا باشم

عشق من با تو ندارد هیچ پایانی

عاشقت بودم عاشقت هستم

تو برایم تا همیشه بهتر از جانی

تا نیایی تو ، تا نیایی تو

من چراغی در شب راهت می آویزم

ای تمام من ، ای تمام من

در تمام لحظه هایم تو رو دارم

ای همیشه در کنارم

نازنینم ، بی تو سردم

نازنین من ،

تو به من حال و هوای دیگری دادی

عشق من بودی ، عشق من هستی

خاطری ، شور بهار دیگری دادی

            

 

  
نویسنده : kemya love ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٤