من او ن درخت پيرم که سايبون ندارم می گن بايد بميرم چون سايبون ندارم

يه عمريه اسيردردم من به کسی بدی نکردم

می سوزم دل دراتش غم اخر شده ام رسوايه عالم

ای زندگی به هم بريزی بازيچه هوس شدم من

تو هوس بازی برو هيچ وقت نمی خوامت ببينم

تک و تنها  ی می رم به گوشه ای تنها می شينم

من مثل عروسک تو به بازی گرفتی

وقتی بازيچه شدم دورم انداختی رفتی

ولی اون  عروسکی که تو کوچه ها می افته  هرچقد کنهه بشه دست بچه می افته

بچه زودی اونو برمی دارند رويه قلب کوچکشون می زارن

تو هوس بازی هيچ وقت نمی خوامت ببينم تک و تنهای می رم به گوشه ای تنها می شينم

 

من او درخت پيرم که باغبون ندارم ميگه بايد بسوزم چون سايبون ندارم

تيشه به ريشه ام زدن مردم اين زمونه

کبوتری بی اشيون دورحرم می گردم گناه من چه بوده؟

خدا گرفتارش کنه اون که منو اسيرکرد جوانی مو ازگرفت طفلی دلم رو پيرکرد

شايد يک روز يه اشنا دست منو بگيربپرس حال دلمو

نزاردل بميره اون روزچقدرقشنگ زندگی دوباره به

ارزوم رسيدن اخرانتظاره

 

 

  
نویسنده : kemya love ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٤