ازصدای سخن عشق نديدم خوشتر

باسلام خدمت شما دوستان

امروزدقيقا ۱۶۷ روزاست که اورا می شناسم

دريک روزجمعه با او اشناشدم درست درتاريخ ۰۵/۰۷/۱۵

شروع شد .و امروزدقيقا ۱۶۷ روزاست که می شناسمش

شايد زمان زيادی نباشد اما ...............دل من انگاری سالهاست که با او اشناست   

تو اين زمان خيلی دوست داشت فراموشش کنم اون خودش نگفت

اما چشماش اينو می گفت فکرمی کرد دل من ساده اونو دوست داره

نمی دونست که اگر می گم دوستت دارم واقعا اين و ازاعماق وجودم می گم شايد او ازعشق هيچی نمی دونه اما من می گم

چرا؟
چرا باید فراموشت کنم عشق؟
چرا باید که خاموشت کنم عشق؟
چرا تقدیر من این چنین گشت؟
که عشق از برایم آتشی گشت
بسوزاند کلبه و آشیانه دل
بمیراند عاشق سرگشته محمل
چرا حرف دلم بهرت یه قصرست؟
چرا سوز دلم آه نگفته ست؟
که تقدیرم رقم بر هجرتی زد
همی داغ جدایی بر دلم زد
نباشد بهر من بی تو نگاری
که دارم بی تو من فردای تاری

می دونيد دل من با دل اون خيلی فرق داره اما نمی دونم

که چرا بازم دوستش دارم

دل من ازاون هيچی نمی خواد اما اون فکرمی کنه.....

بازم مهم نيست هرچی بگه بازم دوستش دارم

روزی که با دنيايی آرزو به در خانه ات آمدم، نمی دانستم که بــالهايم را خواهی بست و پرم خواهی داد........

من نه پرواز بی تورا آموخته ام و نه خواهان آنم که بياموزم.....

 amor4.gifamor4.gifamor4.gif

  
نویسنده : kemya love ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٤