تو بمون بامن مثل يک دريا

 

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بيچاره دلم در غم بسيار افتاد

صد بار فتاده بود اندر غم عشق

اما نه چنين زار که اين بار افتاد .

 

 

سيه چشمي به كار عشق استاد
 درس محبت ياد مي داد
مرا از ياد برد آخر ولي من
بجز او عالمي را بردم از ياد

love You

روي ديوار اتاقم

اگه پنجره ندارم

اگه بايد تا هميشه

هي مثل ابرا ببارم

اگه رنگ آسمونم

جاي آبي ، رنگ دوده

اگه سبزي تن من

پر غنچه كبوده

اگه هيزم جاي گرما

رو تنم زخمي نشونده

اگه پيچ جاده پا رو

به يه بيراهه كشونده

اگه آرزوي درمون

ديگه ناممكن ودوره

اگه چشماي عدالت

گاهي تاره گاهي كوره

من يه بغضم ،تو يه تسكين

من كويرم تو يه دريا

تو بمون با من عاشق

تو بمون مثل يه دريا

 

 

 

  
نویسنده : kemya love ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ،۱۳۸٤