سلا م به اون ديارخسته دلم

دوستت دارم بابا جان

سلام بابا می دونی چند وقته همديگرو نديدم من نمی خواستم ازتو بنويسم من

نمی خواستم ازتو بگم اما روزگارمجال ماندن نداد روزگارخواست من به ياد تو باشم

شايد تو بياد منی می دونی بابا من فقط تورو دارم وتو فقط منو داری چقدرسخته مگه نه؟

منو تو تنها هستيم بازم سخته مگه نه؟

نمی دونم شايد نمی دانی که می خوام بيام به ديدنت اما سخته بابا باورکن جدايی دوباره

اينکه بيام و دوباره بايد برم

الان جزخدا هيچ کسی نمی دونه که من چی می خوام بگم ديشب خوابتو ديدم

بابااگر ديدمت بهت چی بگمِ   ؛بگم دوستت دارم شايد باور نكنی اخه منوتو هيچ وقت پيش هم نبوديم می دونم كه باورنمی كنی بابا اگر ديدمت گريه كنم يا نه؟

اخه بعد كه برم اشكهای من يادت می مونه نه گريه هم نمی كنم می زارم زمانی كه داشتم

می امد اشك می ريزم به انتظارروزوصل می نشينم شايد سخت باشه اما بايد تحمل كرد

شايد منو تو هيچ وقت پيش هم نباشيم شايد روز وصل من تو قيا مت باشه

بابا چرا ازهم جداشديم منكه درواپسين لحظات زندگيم يادت بودم منكه مثل يك كودك معصوم

تو خاطراتم تو روياهايم دايم برايت هديه می خريدم اما تو نبودی كه بهت بدم من كه زيباترين

گلهارابرايت هديه كردم اما تو نبودی كه .............

New Rose

می خوام بدونم وقتی من نيستم خوابمو می بينی می خوام بدونم وقتی من نيستم به من فكرمی كنی يانه؟

می خوام بدونم هنوزم دوستم داری يا نه؟

   

 

 

  
نویسنده : kemya love ; ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٤